این سوالات زندگی شما را زیر و رو خواهند کرد!

بسیاری از ما سال های زیادی از زندگی مان را میگذرانیم، بدون این که بدانیم برای چه هدفی در این دنیا زندگی میکنیم. اما این موضوع باید به عنوان یک زنگ خطر محسوب شود. گذراندن زندگی بدون فکر کردن به هدف و مقصود زندگی، معنایی نخواهد داشت. بنابراین، در هر شرایطی که هستید، چند دقیقه ای وقت بگذارید و به این سوالات فکر کنید. شکی نیست که اگر عمیقا به این سوالات فکر کنید و پاسخ آنها را در زندگی اعمال کنی، زندگی تان دستخوش تغییرات مثبت بسیاری خواهد شد.

۱.خودِ ۸ ساله تان اگر امروز شما را میدید، چه حسی داشت؟

در زمان کودکی، عاشق داستان نویسی بودم. عادت داشتم ساعت ها به تنهایی در اتاقم بنشینم و داستان های خیالی خودم را بنویسم. البته نه به این خاطر که میخواستم کسی آنها را بخواند. و همینطور نه به این خاطر که مورد تشویق و تحسین والدین و مربیانم قرار بگیرم. بلکه این کار را صرفا به خاطر لذتی که از ان میبردم، انجام میدادم.

زمان گذشت. و من به دلایلی دیگر این کار را ادامه ندادم. حتی نمیتوانم به یاد بیاورم که چرا آن را متوقف کردم. همه ما ممکن است آنچه در کودکی عاشقانه دوست داشته ایم را در بزرگسالی به دست فراموشی بسپاریم. این اتفاق میتواند به دلیل مشغله ها و فشار های کاری و اجتماعی باشد که در بزرگسالی بر دوشمان است. این فشار ها، در واقع میتوانند علایق و شور و شوق ما را بدزدند! اما قسمت خنده دار ماجرا اینجاست.

اگر خودِ هشت ساله ام از منِ بیست ساله میپرسید که چرا دیگر داستان نمینویسم، به او اینطور پاسخ میدادم: “چون در این کار استعداد ندارم.” یا ” چون هیچکس نوشته هایم را نخواهد خواند. ” یا “چون با این کار نمیتوانم پول دربیاورم.”. اما اگر این جواب ها را به خودِ هشت ساله ام بدهم، نه تنها کاملاً اشتباه کرده ام، بلکه احتمالا او را نیز به گریه خواهم انداخت. منِ هشت ساله اهمیتی به این چیزها نمیدهد. تنها چیزی که او میخواهد، بازی کردن است. علاقه و شور و شوق در زندگی نیز از همینجا شروع میشود: از حس بازیگوشی!

۲.چه چیزی باعث میشود غذا خوردن را فراموش کنید؟

حتما برای شما هم پیش آمده است که آنقدر در فعالیتی لذتبخش غرق شوید که متوجه گذر زمان نشوید. ممکن است ناگهان به خودتان بیایید و بگویید:” ای وای! یادم رفت شام بخورم.” ایزاک نیوتون را تصور کنید. احتمالاً مادر او بار ها و بار ها به اتاق او آمده بود تا به او یادآوری کند غذایش را بخورد. چرا که او آنقدر در طول روز در کارش غرق میشد که هرچیز دیگری رافراموش میکرد. من چنین حسی را نسبت به بازی های ویدیویی داشتم. آنقدر غرق بازی های ویدیویی میشدم که ابه طور کلی کارهای مهم تر را فراموش میکردم. که این موضوع به خودی خود مشکلات بسیاری را ایجاد میکرد!

اما زمانی که دست از بازی های ویدیویی کشیدم، فهیدم که من در واقع نسبت به خود بازی های ویدیویی عطش نداشته ام! بلکه شور و شوق شدید من در واقع نسبت به پیشرفت کردن بود. بازی ها به خودی خود جالب و جذاب بودند. اما چیزی که من را واقعا به شور و شوق میآورد، در واقع رقابت کردن با دیگران و خودم است.

زمانی که این موضوع را فهمیدم، سعی کردم این شور و شوق شدیدی که به ارتقاء خودم داشتم را در دیگر زمینه های زندگی ام اعمال کنم. مثلا در کسب و کارم و در نویسندگی. برای شما نیز قطعا چیزهای دیگری وجود دارند که قلبتان را به شور و شوق می آورند. مهم نیست که فعالیتی که شما را به وجد می آورد، چیست. مهم این است که آن را پیدا کنید. و مثل من، به این موضوع نیز فکر کنید که چه چیزی در آن فعالیت خاص وجود دارد که به آن شور و شوق میبخشد. در این صورت شما هم میتوانید آن موضوع را در زمینه های دیگر زندگی تان نیز اعمال کنید.

۳.چطور میتوانید خودتان را آسیب پذیر کنید؟

“قبل از این که بتوانید در انجام کاری عملکرد خوبی داشته باشید، باید در آن گند بزنید و گیج بازی دربیاورید! ” ببشتر مردم در زندگی تلاش میکنند کاری که در آن خوب نیستند را انجام ندهند. چرا که از خجالت زده شدن میترسند. اما اگر هیچ گاه ریسک خجالت زده شدن را نپذیرید، هیچوقت نمیتوانید کار مهمی انجام دهید. باید سعی کنید آسیب پذیر باشید.احتمالا همین الان که در حال خواندن این مقاله هستید، کاری وجود دارد که در اعماق دل تان بخواهید انجام دهید. اما به دلایلی آن را انجام نمیدهید. اما آن دلایل در واقع چیستند؟ به جرات میتوانم به شما بگویم که اگر به خاطر فکر دیگران آن کارها را انجام نمیدهید، به خودتان بد کرده اید!

اگر دلایلی مثل دلایل زیر داشته باشید، عذر شما قابل قبول است. برای مثال:

  • “من نمیتوانم کسب و کار جدیدی شروع کنم، چرا که وقت گذراندن با فرزندانم برایم مهم تر است.”
  • یا ” نمیتوانم کل روز بازی ویدیویی انجام دهم زیرا در این صورت نمیتوانم به تمرین موسیقی ام بپردازم.”

اما اگر دلایلی مثل دلایل زیر دارید، احتمالا در واقع قضاوت دیگران نیست که برای شما اهمیت دارد. بلکه خودتان هنوز جرات انجامش را ندارید.

  • “والدینم عصبانی میشوند.”
  • “دوستانم مسخره ام میکنند.”
  • “اگر شکست بخورم، مثل احمق ها به نظر می آیم.”

در زندگی آسیب پذیر باشید و خجالت زدگی را با آعوش باز بپذیرید. احساس حماقت کردن، در واقع یک مرحله طبیعی از رشد است. هرچه بیشتر از انجام کاری ترس داشته باشید، احتمالا انجام آن ضرورت بیشتری دارد.

۴.چطور میخواهید دنیا را نجات بدهید؟

اگر اخیرا اخبار را تماشا نکرده اید اجازه بدهید برای تان بگویم! دنیای ما چند مشکل کوچک دارد. البته منظورم از چند مشکل کوچک، این است که دنیا کاملا به هم ریخته و هیچ چیز سر جایش نیست!

برای داشتن یک زندگی پر معنا، باید از ارزش هایی پیروی کنیم که از رضایت و شادی شخصی ما فراتر باشند. بنابراین، یک مشکل را انتخاب کنید و سعی کنید به هر شکلی که میتوانید دنیا را از آن مشکل نجات بدهید. میتوانید به سیستم آموزشی پر از نقصی که در دنیا وجود دارد فکر کنید. میتوانید به مشکلاتی که در زمینه سلامت روان، محیط زیست یا اقتصاد وجود دارد نیز بیندیشید. یکی از مشکلاتی که بیشتر از همه دغدغه حل کردن آن را در سر دارید انتخاب کنید. البته قطعا شما قرار نیست به تنهایی آن مشکل را حل کنید. بلکه میتوانید در تلاش برای حل کردن آن، مشارکت کنید و تغییر ایجاد کنید. حس این که توانسته اید تغییری ایجاد کنید، احساس هدفمندی و رضایت بسیاری به شما خواهد بخشید.

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید