با حس تعلق خاطر نداشتن چه کار کنیم؟

اگر این مقاله را میخوانید احتمالا به این دلیل است که شما هم احساس می کنید به جایی تعلق ندارید و به دنبال پاسخ می گردید. حس تعلق نداشتن به جایی، دردناک است. و میتواند نشان دهنده مشکلات پنهانی باشد که همیشه آنها را نادیده گرفته اید. آیا زندگی شما معنا ندارد؟ آیا ارتباطتان را با خود از دست داده اید و مسیر فرد دیگری را در زندگی دنبال میکنید؟ آیا با افراد نادرست احاطه شده اید؟ هنوز نقطه امیدی وجود دارد. این حس گاهی به این دلیل در شما ایجاد می شود که با جامعه و ارزشهای امروزی همخوانی ندارید.

حس تعلق نداشتن همیشه هم بد نیست اما نباید تسلیم احساس انزوا و جدایی طلبی شد. وقتی با این احساسات روبه رو نشوید، با گذشت زمان استیصال و ناامیدی تبدیل به احساسات سرکوب شده ای می شوند و در نهایت شما را افسرده می کنند. بنابراین زمانی که احساس می کنید وصله نچسبی در دنیای خود هستید چه باید بکنید؟

وقتی احساس می کنید به جایی تعلق ندارید چه باید بکنید؟

  • به خودتان زیبایی ها و مهربانی های موجود در دنیا را یادآوری کنید.

اگر احساس می کنید به شدت از آنچه در دنیا و جامعه تان اتفاق می افتد ناامید شده اید، منطقی است که دوست نداشته باشید جزیی از آن باشید. وقتی از تمام درد و رنج موجود در  دنیا مستاصل می شوید اما می دانید  که نمی توانید در این مورد کاری انجام دهید، حالتی را تجربه می کنید که به جهان – رنجوری  معروف است.

بله شما به تنهایی نمیتوانید دنیا را تغییر دهید اما میتوانید با این وضعیت احساسی خود مقابله کنید. تنها کافی است نیمه پر لیوان را ببینید. با وجود تمام رویدادهای زشتی که هر روز شاهد هستیم، هنوز مثالهای زیادی از افرادی وجود دارد که معرفت، مهربانی و هوشمندی از خود نشان می دهند. می توانید اخبار مثبت و داستانهای الهام بخش را در مورد افرادی بخوانید که کارهای محبت آمیز و شجاعانه انجام می دهند. همچنین می توانید بیوگرافی نویسندگان، فیلسوفان، دانشمندان و سایر افراد برجسته ای را که در جامعه سهیم بوده اند مطالعه کنید. بله، جامعه امروزی بر اساس سطحی نگری، مصرف گرایی کور و حرص و آز بنا شده است، اما انسان ها هنوز ویژگی های بسیاری دارند که ارزش ستایش دارد. هیچ وقت آن را فراموش نکنید.

  • گروه خود را پیدا کنید

اگر احساس می کنید به هیچ جایی تعلق ندارید، شاید به آن دلیل است که هنوز گروه خود را پیدا نکرده اید. پیدا کردن گروه مناسب بسیار دشوار است. شاید احساس کنید به کسی نیاز ندارید و از شرایط خود راضی هستید. اما همنشینی با افرادی که ذهنیتی شبیه به شما دارند و میتوانید با آنها ارتباط عاطفی عمیقی برقرار کنید یکی از بزرگترین اتفاقاتی است که میتواند برایتان بیفتد. حتی اگر به شدت فرد درونگرایی باشید، داشتن تعدادی از چنین افرادی در زندگی بهتر از بی کسی است. ممکن است از خود بپرسید  چطور گروه مناسب خودم را پیدا کنم؟ پاسخ ساده است – علاقه مندی های خود را در زندگی دنبال کنید تا به آن برسید. برای مثال اگر عاشق حیوانات هستید برای ساخت پناهگاه حیوانات محلتان داوطلب شوید. اگر هنر دوست هستید، در کلاس نقاشی ثبت نام کنید. یا در نمایشگاههای فرهنگی شرکت کنید. انجام این کارها تضمین نمی کند که دوستانی پایدار پیدا کنید اما آنها به شما فرصتی برای آشنایی با  افرادی با علایق و ایده های مشترک با شما می دهند.

  • با اطرافیان خود دوباره ارتباط برقرار کنید

ما همیشه این طور احساس نمی کنیم که به جایی تعلق نداریم. گاهی این حس انزوا از احساس غریبگی با اطرافیانتان ناشی می شود.اگر احساس می کنید به خانواده تان تعلق ندارید، باید راهی برای برقراری ارتباط با آنها پیدا کنید. گفتنش به ظاهر آسان است نه؟ با این حال کافی است تمرکزتان را به سمت و سویی صحیح سوق دهید. روی خصوصیات مثبت، قدرتمند و زیبای اطرافیانتان تمرکز کنید.

سپس به هر آنچیزی که شما را با اعضای خانواده یا دوستانتان پیوند میدهد فکر کنید. شما میتوانید با کسانی ارتباط برقرار کنید که بیشترین حس جدایی را از آنها دارید. شاید اکنون مانند یک موجود بیگانه در خانواده تان باشید. اما به یاد داشته باشید آنها برای تبدیل شدن به انسانی که اکنون هستید چیزهای خوب زیادی به شما داده اند.

در زیر به یک تمرین ذهنی می پردازیم تا در زمانی که احساس می کنید به جایی تعلق ندارید آن را انجام دهید:

مثلا اگر احساس می کنید به والدین تان تعلق ندارید، به خصوصیات شخصیتی مثبتی فکر کنید که با آنها به اشتراک دارید. میتوانید آنها را لیست کنید. آیا از پدرتان شخصیتی سرسخت به ارث برده اید؟ یا آیا مانند مادرتان طبعی لطیف دارید؟ همچنین لیستی از استعدادها و مهارتهایی که از والدین تان گرفته اید بنویسید. آیا شما متفکری تحلیل گر هستید یا مانند پدر یا مادرتان بسیار خلاقید؟ بله البته شما خصوصیات بدی را نیز به ارث برده اید اما اکنون وظیفه شما تمرکز بر روی خصوصیات مثبت است. سپس چند نمونه از خاطرات زیبای کودکی خود را به خاطر بیاورید. به عمق احساس لذت و سرخوشی ای که تجربه کردید فرو روید. به  زمانی سفر کنید که مخالفتی با والدینتان نداشتید.

تنها چیزی که از آنها دریافت می کردید محبت و توجه بود. این حس را در اعماق وجودتان احساس کنید. از اینکه ببینید چقدر احساسات مثبتی نسبت به گذشته در خود دارید تعجب می کنید و همین عامل شما را شادتر می کند. خانواده به ما کمک میکند تا در کودکی حس تعلق خاطر را در خود پرورش دهیم. اگر با اطرافیان خود دوباره ارتباط برقرار کنید، اولین گام را برای داشتن حس تعلق به پیرامون خود تجربه می کنید.

  • به طبیعت نزدیکتر شوید

ممکن است احساس کنید به جایی تعلق ندارید زیرا سطحی بودن جامعه امروزی،  شما را منزجر می کند ، اما لازم نیست  چنین احساسی نسبت به سیاره زیبای مان داشته باشید. به علاوه نزدیک شدن به طبیعت روش خوبی برای با برقراری ارتباط مجدد با واقعیت است. روشهای مختلفی برای ارتباط مجدد با طبیعت وجود دارد. میتواند از برخی تکنیکهای ذهن آگاهی استفاده کنید. ساده ترین روش راه رفتن با پای برهنه برای تجربه حس تماس فیزیکی با زمین زیر پای خود است. میتوانید جایی بایستید و تجسم کنید که چطور ریشه درختان از زیر پای شما رشد می کنند و به اعماق زمین می روند. میتوانید پیاده روی کنید. به ریزترین جزییات درختان ، گلها و گیاهانی که می بینید توجه کنید. در جایی آرام بنشینید و در حس خود غوطه ور شوید. به زودی متوجه می شوید که هر احساسی هم که نسبت به جامعه و مردمان آن داشته باشید، به این سیاره تعلق دارید.

  • هدف زندگی تان را پیدا کنید

گاهی اوقات احساس می کنید به جایی تعلق ندارید زیرا زندگی معنایی برایتان ندارد. بنابراین کشف هدف تان یکی از روشهای کلیدی برای پیدا کردن جایگاهتان در زندگی و پایان بخشیدن به حس بیگانگی با جهان است. لازم نیست از اهداف بزرگ شروع کنید. تنها کاری که باید بکنید آن است که چیزهایی پیدا کنید که به شما حس سرزندگی می دهد. میتواند هر چیزی باشد – حتی یک سرگرمی ساده برای سپری کردن اوقات فراغت. یا هدف جدیدی که به زندگی تان هیجان و حس رضایتمندی بیاورد. اگر چیزهایی که به انها علاقه مندید ساده اند یا محبوب دیگران نیستند، نگران نباشید. همین که شما را شاد کنند کافی است.

وقتی هدفی برای زندگی کردن داشته باشید بالاخره انزوای دردناک خود را فراموش می کنید. وقتی کاری انجام می دهید که قلب شما را به تپش وامیدارد به این مکان و به این لحظه تعلق دارید.

احساس می کنم به جایی تعلق ندارم و با این مساله هیچ مشکلی ندارم

نکته بسیار مهمی را در این رابطه باید به خاطر داشته باشید. هیچ گاه نسبت به خودتان به دلیل اینکه با داشتن حس تعلق خاطر میجنگید، احساس بدی نداشته باشید. هر بار که این حس به شما دست می دهد از این زاویه به آن نگاه کنید. شاید شما انسانی از نوعی دیگر با ارزشها و آگاهی عمیقتری باشید. و این البته که خوب است.

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید