دیر یا زود همه مان حس گیر افتادن می کنیم. وقتی به دنیا آمدیم کتاب قوانین یا دستورالعمل برای زندگی کردن به ما نداده اند، بنابراین طبیعی است که گاهی گم شویم. با این حال بعضی ها گم می شوند، اما مدت مدیدی (و شاید هرگز) نمی توانند خود را پیدا کنند. آنها تظاهر می کنند که همه چیز خوب است، حتی سعی می کنند زندگی شان را بسازند، اما از درون می دانند که یک چیزی درست نیست، یک چیزی نیست.

برای اینکه به مسیر بازگردید، ابتدا باید بپذیرید که گم شده اید. باید به خودتان اعتراف کنید که در یک لوپ یا دور باطل گیر افتاده اید و بعد دست به تغییر چیزی بزنید. کاری را بکنید که همیشه می خواستید انجام بدهید. باید متوجه باشید که اگر چیزی را واقعا بخواهید، همه چیز ممکن است. باید قبول کنید که در زندانید و باری دیگر به ندای روح تان گوش فرا دهید.

۱۰ سوال زیر را از خود بپرسید تا بفهمید روح تان سعی دارد چه چیزی به شما بگوید

 

۱_ آیا کاری که واقعا دل تان می خواهد را انجام می دهید؟

۲_ چند قول دادید و به چندتای آنها عمل کرده اید؟

۳_ آیا حاضرید به خاطر کسی یا چیزی که برایتان اهمیت دارد پا روی قوانین بگذارید؟

۴_ آیا چیزی هست که نمی توانید رهایش کنید اما باید این کار را بکنید؟

۵_ آیا کسی که ۱۰ سال پیش از او متنفر بودید را به خاطر دارید؟ آیا تنفرتان هنوز هم اهمیت دارد؟

۶_ اگر همین الان قرار بود بمیرید، پشیمانی یا حسرتی داشتید؟

۷_ آیا از اشتباه کردن می هراسید اگرچه هیچ تنبیهی در کار نیست؟

۸_ فرق بین شما و اکثریت مردم چیست؟

۹_ آیا شخصیت تان را ساخته اید؟

۱۰_ اگر امروز آخرین روز دنیا بود، چه می کردید؟

 

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید