علائم افرادی که فاقد حس همدردی هستند

عدم داشتن حس همدردی، مشارکت در یک رابطه ی معنادار را دشوار می سازد. همدلی یک ویژگی ذاتی است که با استفاده از آن انسان ها می توانند احساسات دیگران را درک کرده و بهشان احترام بگذارند، صرف نظر از اینکه خودشان آن احساسات را تجربه کرده باشند یا خیر. اما کسانی که فاقد حس همدردی هستند چه؟ چرا چرا برخی افراد فاقد حس همدردی هستند؟

ناتوانی در همدردی کردن اغلب اوقات به هوش هیجانی ضعیف برمی‎گردد. یعنی اگر کسی نتواند با شما احساس همدردی کند، لزوما از عمد نیست. داشتن هوش هیجانی ضعیف یعنی فرد منابع کافی برای درک احساسات خارج از طیف تجربیاتش را ندارد. شبیه به یک کودک می ماند که هنوز به پختگی عاطفی نرسیده است. کودکان مرکز جهان خود بوده و وقتی کسی حس خاصی دارد احساس نمی کنند که باید واکنشی نشان دهند. در دیگر موارد، عدم داشتن حس همدردی یا حس همدردی کم می تواند از ویژگی های خودشیفتگی یا رفتار ضد اجتماعی باشد.

نشانه های رفتاری کسانی که فاقد حس همدردی هستند و مثال هایی از آنها در زندگی روزانه

۱_ نداشتن روابط نزدیک

کسی که نتواند با دیگران همدردی کند نمی تواند به سادگی روابط طولانی مدت داشته باشد. شاید دوستان صمیمی کمی داشته باشد یا اصلا دوست صمیمی ای نداشته باشد و به سختی می تواند با اعضای خانواده اش هم پیوند برقرار کند. مثلا تا به حال همکاری داشته اید که در تولدها شرکت نکرده و یا با همکار دیگری که بیمار است تماس نگرفته و جویای احوالش نشود؟ این افراد ضرورتی برای اینکه خودشان را خیلی درگیر چیزهایی که برای بقیه اهمیت دارند بکنند، نمی بینند.

۲_ واکنش غیرطبیعی به غم و اندوه

نداشتن حس همدردی در ناخوش احوالی هم خودش را نشان می دهد. اگر کسی را از دست داده اید و شخصی که در زندگی تان است اهمیت خاصی برای این قضیه قائل نیست و تسلیت نمی گوید، احتمالا حس خاصی نسبت به غم و اندوه تان ندارد. مثلا وقتی پتی که خیلی دوست داشتید را از دست دادید، دیگران درک تان کرده و کلی برایتان متاسف می شوند، اما چنین شخصی نه تنها درک نمی کند بلکه ممکن است حرف های ناخوشایند هم بزند.

۳_ ناتوانی در شریک شدن در شادی های دیگران

اگر بچه دار شوید، فارغ التحصیل شوید یا نامزد کنید، خانواده، دوستان و همکاران تان برای شما خوشحال می شوند. اگر کسی باشد که چنین حسی نداشته باشد، شاید حس همدردی نداشته و شادی تان برایش اهمیتی ندارد. درست مثل همان حالتی است که فرد نمی تواند در غم و اندوه دیگری شریک شود.

۴_ داشتن باورهای قوی و تکذیب ناپذیر

کسی که نمی تواند با احساسات دیگران ارتباط برقرارکند، بسیار به باورهای خودش پای بند است. بنابراین برایش سخت است که بپذیرد گاهی اشتباه می کند و حق با او نیست.

۵_ خودپسندی

وقتی حس همدردی نباشد، خود فرد بیشتر از همه برایش اهمیت پیدا می کند. افراد ممکن است به دلایل مختلف احساس غرور کاذب داشته باشند، اما در کسانی که هوش هیجانی پایین دارند این مسئله از ناپختگی عاطفی نشات می گیرد. بنابراین فرد اغلب رفتاری بچه گانه دارد. مدام به دنبال توجه است، بی مسئولیت عمل می کند و نمی تواند خود را جای دیگری بگذارد. این مسئله می تواند در جاهای مختلف صدق کند، مثلا جلو زدن از صف یا بی مهابا رانندگی کردن.

۶_ حق به جانبی

این ویژگی بیشتر در جمع های گروهی دیده می شود. فردی که فاقد حس همدردی باشد مدام در مورد خودش صحبت می کند و هر بحثی که در مورد خودش نباشد یا حرفی راجع به آن نداشته باشد را سریع عوض می کند. این رفتار، خودشیفتگی در مکالمه نام دارد و خیلی از افراد بدون اینکه فرد خودشیفته ای باشند ممکن است این رفتار را از خود نشان بدهند. مثلا شاید یکی از دوستان تان مدام از شما درخواست لطف می کند اما اصلا درصدد جبران آنها نیست. شاید دلیلش این است که حس نمی کند باید به اندازه ی شما برای رابطه مایه بگذارد و اهمیتی نمی دهد که شما چه حسی در این باره دارید.

۷_ واکنش عجیب به احساسات

با اینکه دلایل بسیاری مبنی بر اینکه چرا واکنش نشان دادن به احساسات برای برخی افراد دشوار است، وجود دارد، اما افرادی که نمی توانند پیوند عاطفی برقرار کنند هم نمی توانند واکنش مناسبی نشان دهند. گاهی برون ریزی یک دفعه ای احساسات کار درستی نبوده و باعث خجالت می شود. اما مخفی کردن احساسات تان اصلا کار سالمی نیست. کسانی که فاقد حس همدردی هستند نمی دانند در شرایط عاطفی دشوار و استرس زا چکارکنند و اغلب کلا تا جایی که می شود از مسئله فاصله می گیرند.

 

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید