عوامل موثر در کسالت آور شدن زندگی و نحوه جلوگیری از بی حوصلگی

تعداد زیادی از مردم از داشتن یک زندگی کسل کننده شکایت دارند. با آنکه امروز ما در دنیای مدرن مان انواع تفریحات و سرگرمی ها را داریم، به نظر می رسد کافی نیستند و دچار بی حوصلگی شده ایم. اما دلیل آن چیست؟

شغلی که رضایت بخش نباشد، نبود هیجان و برنامه ای تکراری باعث می شود هر کسی احساس کند در دور باطلی افتاده است. آیا نسبت به زندگی خود بی حوصله شده اید؟ در این صورت باید دلایل بی حوصلگی و نارضایتی خود را بررسی کنید

چرا زندگی کسل کننده می شود؟

  • ممکن است هدفی برای خود نداشته باشید

ماموریت شما در روی زمین چیست؟ تعریف شما از شادی چیست؟ چه فعالیتهایی روز شما را معنا می بخشند؟ اگر در دهه سی عمر خود یا بالاتر هستید و هنوز پاسخ این سوالات را نمی دانید ممکن است هنوز هدفتان را در زندگی پیدا نکرده باشید. متاسفانه افراد زیادی زندگی معناداری ندارند اما مشکل آن است که ما اغلب پیامدهای دنبال نکردن اهدافمان را دست کم می گیریم. وقتی ندانید برای چه زندگی می کنید و چه چیزی شما را به هیجان می آورد، وقت خود را صرف چیزهای اشتباه در زندگی می کنید.

در اینجاست که به جای آنکه به ندای روحتان گوش کنید، ایده دیگران در مورد شادی و موفقیت را دنبال می کنید. برای مثال ممکن است شغلی کسل کننده و بی معنا داشته باشید. یا شاید رویاهای پدر و مادر و نه رویاهای خودتان را دنبال می کنید. شاید هم اهمیت زیادی به ارزشهای تحمیل شده از طرف جامعه می دهید بدون آنکه متوجه باشید آن ارزشها با ارزشهای شما در تناقض اند. خطرناکترین چیز آن است که حتی متوجه این موارد نباشید. در این زمان است که از زندگی خسته می شوید

  • در حاشیه امن خود غرق شده اید

یک زندگی کسل کننده زندگی راکدی است که رشد و تغییر در آن وجود ندارد. واقعیتی که دیر یا زود آن را یاد میگیریم آن است که هیچ چیزی طولانی مدت ثابت نمی ماند و زندگی همواره در حال تغییر است. به علاوه، نمیتوان از تغییرات غیرمنتظره زندگی اجتناب کرد و زمانی فرا می رسد که لازم است با شرایط جدید خود را وفق داده و خودتان را از حاشیه امن تان به بیرون هل دهید. برای افراد درونگرا خارج شدن از حاشیه امن شان بسیار دشوار است. آنها عاشق سبک زندگی آرام و راحت و روال زندگی آشنای خود هستند. اما چه شما فردی درونگرا باشید یا نه، اگر عمیقا در حاشیه امن خود مدفون شده باشید نمیتوانید تکامل پیدا کنید. در ابتدا ممکن است حس بسیار خوبی داشته باشد اما از جایی به بعد متوجه می شوید که درجا می زنید. در این زمان فعالیتهای معمول تان بازدهی ندارند و از خودتان می پرسید چرا زندگی من اینقدر کسل کننده است؟تعادل کلید هر چیزی است. زندگی تنها شامل ماجراجویی کردن نیست و نمیتوانید هر روز تجارب هیجان انگیزی داشته باشید. اما تغییر بخشی حیاتی در زندگی هر فردی است و مقاومت  کردن نسبت به آن باعث بی حوصلگی شما بدون هیچ دلیل واضحی می شود.

  • ممکن است در جمع اشتباهی قرار گرفته باشید

بین  شادی و احساس مرتبط بودن با سایر انسانها ارتباطی وجود دارد. اما مشکل آن است که بسیاری از افراد هنوز فکر می کنند تعداد روابط مهمتر از کیفیت آنهاست.

ممکن است آشنایان زیادی داشته باشید اما رابطه شما با آنها سطحی باشد. و برعکس ممکن است تنها یک یا دو دوست داشته باشید که شما را بسیار عمیق درک می کنند. وقتی نسبت به زندگی بی حوصله می شوید، ممکن است به آن دلیل باشد که حلقه دوستان شما دارای ارتباطات معناداری نیست

به علاوه، وقتی در تلاشید تا حلقه دوستانتان را گسترش دهید به جای آنکه به آن عمق ببخشید، خودتان را در جمع اشتباهی می یابید و  حتی متوجه آن هم نمی شوید. شما و دوستان تان ممکن است ارزشها و علایق متفاوتی داشته باشید که باعث می شود رابطه تان کم ثمرتر باشد.

در عین حال هر یک از ما از مراحل مختلفی در زندگی در حال عبوریم و ممکن است خودتان را در سطح دیگری نسبت به دوستتان بیابید.

برای مثال ممکن است دوست صمیمی شما ازدواج کرده و بچه داشته باشد و شما هنوز مجرد باشید. در این صورت نگرانی ها و اضطرابهایی که شما و دوستتان دارید با هم متفاوت است. در اینجاست که از همدیگر دور می شوید زیرا به نظر می رسد دیگر با هم اشتراک ندارید. این موضوع تقصیر کسی نیست زیرا شما مراحل مختلفی را در زندگی طی می کنید

  • نداشتن فعالیتها و سرگرمی های جالب

ما از طریق گوشی و کامپیوتر به انواع اطلاعات، بازی ها و فیلمها دسترسی داریم. به قدری گزینه برای سرگرمی داریم که گاهی گیج می شویم.

اما با وجود موقعیتهای فراوان برای تغذیه کردن ذهن و روحمان، برخی از ما ترجیح میدهیم برنامه های بی هدف و پوچی ببینیم یا در وبسایت ها اخبار مربوط به سلبریتی ها را بخوانیم. ما به جای آنکه از یک فیلم عمیق و معنادار لذت ببریم یا بر دانش خود بیفزاییم صفحات فیس بوک را ورق می زنیم. اما فعالیتهایی چون این، حس کسالت ما را برطرف نمی کنند. هر بار که افراد از انجام مسئولیتهای روزانه خود فارغ می شوند همین فعالیتهای بی هدف را انجام می دهند و هیچ گاه متوجه نمی شوند که چرا زندگی این قدر کسالت بار است. انجام فعالیتهای پوچ روشی برای پرت کردن حواس این افراد از حس نارضایتی از زندگی است.

  • عادات ذهنی سمی

اکثر افرادی که در مورد زندگی کسالت بار شکایت دارند دچار عادات ذهنی ناسالمی می باشند. متداول ترین آنها عادت مقایسه کردن خود با دیگران است. وقتی نگرانید که از فرد دیگری کمتر موفق و شاد هستید، ناگزیر احساس بی کفایتی می کنید. وقتی به صفحات اینستاگرام با عکسهای فاخر نگاه می کنید تصور می کنید که همه به جز شما زندگی عالی دارند. اما واقعیت آن است که اکثر محتوایی که در شبکه های اجتماعی منتشر می شود، فاصله زیادی با واقعیت دارد. چهره های زیبا، روابط رویایی و سفرهای ماجراجویانه تنها در روی صفحه و نه در زندگی واقعی وجود خارجی دارند. اگر زندگی عادی و کسل کننده خود را با آن تصاویر اغواکننده مقایسه می کنید خودتان را به عنوان یک فرد شکست خورده در زندگی فریب می دهید.

به جز مقایسه کردن خود با دیگران ممکن است زندگی فعلی خود را با گذشته مقایسه کنید ، بخصوص که اگر اکنون دوران سختی را می گذرانید. شاید به نظر برسد که در گذشته شادتر بودید و زندگی تان نسبت به حالا هیجان بیشتری داشت. حتی اگر این مطلب صحیح باشد، ماندن در گذشته شما را به جایی نمی رساند.

در آخر، یک ذهنیت منفی ممکن است این باور غلط را در شما ایجاد کند که زندگی کسل کننده ای دارید. وقتی روی جنبه منفی هر چیزی تمرکز کنید، دنیا تیره تر و تاریکتر از هر زمان دیگری به نظر می رسد. شما تمام چیزهای زیبای زندگی را نادیده می گیرد و هیچ چیز شما را به هیجان نمی آورد.

  • سبک زندگی کم تحرک

بارها و بارها شنیده ایم که فعالیت فیزیکی باعث بهبود روحیه و سلامت عمومی بدن می شود. اما باز هم زمان و اراده لازم برای ورزش کردن را نداریم. سبک زندگی کم تحرک امروزه در جامعه ما فراگیر شده است. ما با ماشین به سر کار می رویم، کل روز را در محل کار می نشینیم، و به خانه برمیگردیم و بعد از یک روز سخت روی مبل لم میدهیم

مشکل آن است که وقتی مرتبا فعالیت فیزیکی ندارید، عملکرد طبیعی بدنتان در سطوح مختلفی به هم می خورد. به علاوه نداشتن تحرک در زندگی تولید پیام رسانهای عصبی درون مغز را مختل می کند و روی خلق و خو و سطح انرژی شما اثر می گذارد. در اینجاست که بدون هیچ دلیلی احساس خستگی می کنید. انگیزه ای برای انجام هیچ کاری ندارید و از زندگی کسل کننده خود شکایت می کنید.

برای جلوگیری از احساس کسلی چه کار کنیم؟

همانطور که دیدید، بی حوصلگی مداوم ریشه های عمیقی داشته و ریشه در نارضایتی از زندگی دارد. سوال بعدی آن است که وقتی زندگی کسل کننده می شود چه کار کنیم؟ در زیر به چند راهکار اشاره می کنیم:

  • از خود چند سوال سخت درباره زندگی تان بپرسید

همانطور که گفته شد زندگی گاهی به دلیل نداشتن هدف و معنا کسالت بار می شود. برای پی بردن به این موضوع صادقانه سوالات سخت زیر را از خود بپرسید:

  • آیا به دنبال هدفم هستم؟
  • آیا شغلم احساس رضایت اخلاقی در من ایجاد می کند؟
  • آیا این مسیر را به دلیل خواست خودم انتخاب کردم یا انتظارات فرد دیگری را برآورده کرده ام؟
  • آیا برای گرفتن تایید فرد دیگری زندگی می کنم؟
  • آیا احساس می کنم زندگی ام معنادار است؟
  • چه چیزی مرا خوشحال می کند؟

اینها سوالات سختی هستند و ممکن است برای پاسخ دادن به آنها دچار کشمکش شوید اما اگر صادق باشید، در حین این روند حقایق روشنگرانه ای را پیدا میکنید. این سوالات به شما کمک می کنند متوجه شوید آیا برای شخص دیگری زندگی می کنید یا کمبود هدف دارید.

  • فعالیتهای معنادار انجام دهید

اگر پاسخ هایتان نشان میدهد که از هدف زندگی تان دور شده اید، وقت آن رسیده که دوباره آنها را کشف کنید. ارتباط مجدد با ندای روح خود به نفع شماست. حتی اگر نتوانید شغل رویایی تان را پیدا کنید، هیچ گاه برای پیداکردن یک سرگرمی هدفمند دیر نیست. هر فعالیتی که باعث ایجاد رضایت مندی اخلاقی در شما شود میتواند زندگی خسته کننده تان را به هیجان آورد. ممکن است یک کار خلاقانه مانند نقاشی کردن، یا تلاشی دلیرانه برای تبدیل کردن دنیا به جایی بهتر باشد مثلا با داوطلب شدن برای عضویت در گروههای محافظت از محیط زیست منطقه خود. همه چیز به خصوصیات شخصیتی و تعریف شما از رضایت مندی برمیگردد. برخی با کمک کردن به دیگران احساس سرزنده بودن می کنند. برای برخی دیگر داشتن یک فعالیت خلاقانه به اندازه ای قدرت دارد که زندگی شان را پرمعنا کند

  • ارتباطات اجتماعی خود را ارتقا دهید

شاید به دلیل نداشتن دوست یا شریک عشقی احساس بی حوصلگی می کنید. اما داشتن دوستان زیاد زندگی هیجان انگیز و رضایت بخشی را تضمین نمی کند. زیرا همیشه در جمع اشتباهی قرار میگیریم. برای فهمیدن این موضوع به اوقات فراغت با دوستان خود فکر کنید. معمولا پس از ملاقات همدیگر چه کارهایی انجام می دهید و چه می گویید؟ آیا رابطه تان به اندازه کافی قوی هست که به آنها اعتماد کنید؟ یا آیا گفتگوهای شما پیرامون موضوعات سطحی است؟آیا میتوانید در مورد موضوعات مورد علاقه تان با آنها صحبت کنید؟

یکی دیگر از جنبه های مهمی که باید بررسی کنید ارزیابی آن است که به طور کلی دوستان تان چه احساسی را در شما ایجاد می کنند؟ آیا در حضور یک دوست احساس بی حوصلگی می کنید؟ آیا نسبت به کارهای شما انتقاد می کنند؟ آیا احساس می کنید شما را درک نمی کنند؟ آیا دوستتان باعث آرام شدن شما می شود؟

افراد مناسب ذهن تان را تحریک می کنند و احساس خوبی در شما بوجود می آورند و در هر حال تشویقتان می کنند. وقتی چنین افرادی در حلقه دوستانتان ندارید، هیچ میزان از فعالیتها و ارتباطات اجتماعی نمیتوانید بی حوصلگی شما را رفع کند

  • خودتان را به چالش بکشید

وقتی در یک برنامه تکراری روزمره گرفتار می شوید یک ایده خوب آن است که خودتان را به چالش بکشید. چالش کشیدن خود لزوما به معنای آن نیست که با افراد غریبه وقت بگذرانید، بانجی جامپینگ روید یا ماجراجویی وحشتناکی انجام دهید. میتوانید از نظر ذهنی خود را به چالش بکشید. پیدا کردن روشهای جدیدی برای تحریک فکر و گسترش ذهن خود نیز خوب است. میتوانید هدف تان را یادگیری مهارت های جدید قرار دهید. مثلا میتوانید زبان دومی بیاموزید یا در کلاسهای آشپزی ثبت نام کنید. هدف آن است که خودتان را از روتین روزمره بیرون بکشید و چیز جدیدی بیاموزید. هر چه کار سختتر باشد، بهتر می تواند شما را از حاشیه امن تان خارج کند. ممکن است برخی مهارتها را تحسین کنید و تصور کنید هیچ گاه نمیتوانید در آن زمینه ها متخصص شوید مانند نواختن پیانو و یادگیری هنرهای رزمی. کارهایی نظیر این برای به چالش کشیدن خود عالی است زیرا هیجان انگیز و محرک اند.

  • روشهای فکری بی ثمر را بشناسید و با آنها روبه رو شوید

گاهی اوقات به دلیل تفکر منفی نسبت به همه چیز ، زندگی تان را کسالت بار می بینید. آیا نقاد درونی شما از مقایسه های ناسالم استفاده می کند و احساس ناکافی بودن در شما بوجود می آورد؟ آیا ایده آلهای غیرواقع بینانه ای را دنبال می کنید که هیچ گاه نمیتوانید به آنها برسید؟ آیا مرتبا نگرانید از بقیه عقب بمانید و پیشرفت نکنید؟ تمامی این الگوهای فکری منجر به ایجاد این باور در شما می شود که زندگی کسل کننده ای دارید.

آیا عادت دارید از کاه کوه بسازید؟ آیا همیشه روی موضوعات منفی متمرکزید و نگران مشکلات و چالشهای ممکنید؟ آیا لذت بردن از زندگی و دیدن زیبایی های آن  برایتان دشوار است ؟ آیا به قدری روی گذشته متمرکزید که زندگی کردن در زمان حال را فراموش می کنید؟ ناتوانی در قدردانی از لذتهای ساده زندگی و قدردانی از داشته های خود باعث نارضایتی و بی حوصلگی در شما می شود. به قول انیشتین: تنها دو راه برای زندگی کردن وجود دارد. یکی آنکه گویی در زندگی هیچ چیز معجزه نیست و دیگری آنکه هر چیزی معجزه است. برای مقابله کردن با الگوهای فکری مخرب خودآگاهی و شکرگزاری را تمرین کنید. یادگیری آگاه بودن از این دیدگاهها اولین گام در روبه رو شدن با آنهاست.

آیا زندگی ملالت آوری دارید؟

همه ما گاهی دچار بی حوصلگی می شویم – بی حوصلگی یکی از حالات احساسی طبیعی انسانهاست. اما اگر صرف نظر از هر کاری که میکنید از بی حوصلگی مداوم رنج می برید، بهتر است عمیقا زندگی تان را ارزیابی کنید و عوامل احتمالی بی حوصلگی خود را بیابید. این فرایند، فرایندی ناراحت کننده و چالش برانگیز است اما گاهی اوقات باید با حقیقت زشت زندگی رو به رو شوید تا بتوانید به جلو حرکت کنید.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید