معنای زندگی چیست؟

احتمالا شماهم چند باری معنای زندگی را از خود پرسیده‌اید. شاید معنای آن را می‌دانید و شاید به دانستن آن نزدیک شده‌اید، اما چیزی که به طور قطع وجود دارد این است که سر ما پر از سوال است.

برخی مردم زندگی را به شکل یک آزمون و برخی دیگر به عنوان مجموعه‌ای از حوادث اتفاقی می‌بینند. هر کدام از ایده‌ها هم به نوبه‌ی خود قابل قبول است. بیایید چند سوال از خودمان پرسیده و کمی بیشتر معنای زندگی را در نظر خود‌مان به چالش بکشیم.

من که هستم؟

احتمالا یکی از مهم‌ترین سوالاتی که می‌پرسید”من که هستم؟” است. برای اینکه خود‌تان را بشناسید درست متوجه شوید که چه چیز شما را خوشحال، ناراحت و احساساتی می‌کند. رنگ مورد علاقه‌تان چیست؟ دوست دارید چه جور تتویی داشته باشید؟ غذای مورد علاقه‌تان چیست؟ بله، یک سری سوالات ظاهری و سطحی وجود دارند، اما می‌توانید عمیق‌تر هم پیش بروید. چه اتفاقاتی در ذهن‌تان می‌ماند؟ دیدگاه‌های روحی‌تان چیست؟ استاندارد‌ها‌یتان کدامند و به عنوان یک انسان چه محدودیت‌هایی دارید؟ از خود‌تان بپرسید که هستید و به آن فکر کنید. این اولین قدم در فهمیدن معنای زندگی است.

چه چیزی مرا خوشحال می‌کند؟

سوال بعدی متمرکز بر این است که چه چیز شما را برای زیستن هیجان زده می‌کند؟ شما باید در خلوت و تنهایی این سوال را از خود‌تان بپرسید و نگذارید کس دیگری در این زمینه برایتان تصمیم بگیرد. تماشا کردن برنامه‌ی مورد علاقه‌تان است؟ سفر کردن؟ خوردن قطرات باران به صورت‌تان؟ چه چیز شما را خوشحال می‌کند؟ این پایه‌ی زندگی‌تان است.

اگر می‌توانستم… چطور دنیا را نجات می‌دادم؟

زندگی‌تان یک جور‌هایی باید بر مبنای این باشد که چطور می‌توانید اوضاع را برای همه بهتر کنید. اگر ایده‌تان برای نجات دنیا مهربان بودن است، پس همین را تمرین کنید. اگر ایجاد محصولات مفید مقصود زندگی‌تان است، پس محصولی اختراع کنید که کمی از فقر را کاهش بدهد. وقتی از خود‌تان بپرسید چطور می‌توانید دنیا را نجات دهید باعث می‌شود به کار خوبی که می‌توانید برای بشریت انجام دهید برسید و در عوض به شما کمک می‌کند که به هدف‌تان در زندگی برسید.

اگر چند سال دیگر قرار بود بمیرم، در این مدت چه می‌کردم؟

اگر زمان مرگ‌تان را می‌دانستید به طور قطع کار‌ها را طوری دیگر انجام می‌دادید. فکر کنید یک سال تا زمان مرگ‌تان مانده، آیا زمان بیشتری با خانواده‌تان سپری می‌کنید؟ شاهکاری از خود‌تان خلق می‌کنید؟ دارایی‌هایتان را می‌بخشید و یا قید همه چیز را زده و کمی دیوانه بازی در می‌آورید؟

ارزش‌ها، استاندارد‌ها و باور‌های من چه هستند؟

اهمیت این سوال ممکن است برای همه یکسان نباشد. هر چه این سوال را به طور عمیق در سنین پایین‌تر از خود‌تان بپرسید، به نتایج بهتری می‌رسید.

اهداف من چه هستند؟

از آنجایی که قرار نیست واقعا یک سال دیگر بمیرید، پس باید برنامه ریزی کنید که یک سال دیگر دوست دارید در چه نقطه‌ای باشید. دوست دارید از لحاظ مالی با ثبات‌تر باشید؟ دوست دارید ازدواج کنید، طلاق بگیرید، بچه دار شوید، فارغ‌التحصیل شوید یا به ماه سفر کنید؟ هدف داشتن معنای زندگی‌تان را تقویت می‌کند. حتی داشتن اهداف کوچک هم به شما دلیلی برای نگاه و حرکت به جلو می‌دهد.

چه چیز را بیش از همه ستایش می‌کنم؟

اگر شخصی که بیش از همه ستایشش می‌کنید را پیدا کنید، می‌توانید در آن پیدا کردن به معنی برسید. چه چیزی باعث می‌شود آن شخص را ستایش کنید؟ آیا به این دلیل است که پول زیادی در می‌آورد؟ چون دوستان زیادی دارد؟ یا شایدم چون فقط می‌داند چطور شما را به خنده بیاورد ستایشش می‌کنید؟ داشتن یک الگو و مربی به شما اجازه‌ی داشتن هدف را می‌دهد، فردی که به شما کمک می‌کند در زندگی به سطوح جدید‌تری برسید و این چنین، زندگی معنای بیشتری پیدا می‌کند.

میراث من چیست؟

میراث شما آن چیزی است که برای فرزندان‌تان می‌گذارید. نوشتن کتاب یک راه است. به جای گذاشتن عکس، آثار هنری یا نوشتن شعر خود‌تان هم راه‌های دیگری است. وقتی از این کار‌ها لذت ببرید، فرزندان‌تان وقتی به این‌ها نگاه می‌کنند با لبخندی به شما فکر می‌کنند. فکر کردن به همین چیز‌ها هدف به شما داده و باعث می‌شود خلاق‌تر باشید.

معنای زندگی برای شما چیست؟

تنها راه دانستن معنای زندگی، زندگی کردن است! باید با کمترین میزان پشیمانی زندگی کنید. سعی کنید به طور کامل از زندگی بهره برده و آن طور که دوست دارید زندگی کنید.

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید