هنر نشنیدن: چطور حرف های دیگران را نشنویم؟

برای خیلی هایمان پیش آمده، گاهی در جمعی حضور داریم اما بحث به جایی می کشد که ما دوست نداریم و یا بقیه در مورد موضوعی صحبت می کنند یا نظراتی دارند که باب میل ما نیست و دل مان می خواست می شد که آن حرف ها را نمی شنیدیم. گاهی هم کسانی که ما به ما نزدیک تر هستند و بیشتر با آنها ارتباط داریم، مثل همسر، دوست یا اعضای خانواده، حرف هایی می زنند یا در مورد موضوعاتی حرف می زنند که دل مان می خواست آنها را نمی شنیدیم.

چرا دل مان می خواهد یک سری حرف ها را نمی شنیدیم؟

آدم ها همیشه باب میل ما صحبت نمی کنند. نمی شود حرف هایی که دیگران می زنند را نمی شود همیشه کنترل کرد. گاهی نمی شود تذکر داد و گاهی تذکر می دهیم اما افاقه نمی کند. به هر حال شرایطی پیش می آید که طرف مقابل مان حرف هایی می زند که خواه یا ناخواه باید آنها را بشنویم، یعنی نه طرف مقابل حرف زدن راجع به آن موضوع را بس می کند و نه ما می توانیم محل را به منظور نشنیدن حرف های او ترک کنیم. اما چرا نمی خواهیم یک سری حرف ها را بشنویم؟

 دلایل مختلفی برای این مسئله وجود دارد، از جمله اینکه:

  • حرف ها به ما حس تحقیر شدن و کم ارزشی می دهند و اعتماد به نفس مان را پایین می آورند
  • حرف ها شک به دل ما راه می دهند و عزم و اراده مان در مورد تصمیم قطعی ای که گرفته ایم را متزلزل می کنند
  • حرف ها به نحوی به ما آسیب وارد می کنند
  • حرف ها عمیقا ما را ناراحت می کنند
  • حرف ها خاطرات تلخی را برایمان تداعی می کنند
  • حرف ها یا بیهوده هستند یا در مورد موضوعی هستند که دیگر اتفاق افتاده و حرف زدن راجع به آن دردی دوا نکرده و فقط آزار دهنده است
  • حرف ها غیبت گونه هستند
  • حرف ها مجموعه ای از نظرات تعصبی دیگران است که ما با آنها مخالفیم اما ابراز مخالفت مان راه به جایی نمی برد یا باعث می شود رفتار نامناسبی با ما داشته باشند
  • حرف ها در مورد موضوعاتی است که ترجیح می دهیم به آن ها فکر نکنیم
  • حرف ها  تاثیرات منفی ای بر ما و روح  و روان مان می گذارند و در زندگی مان تداخل ایجاد می کنند
  • و موارد دیگر

چطور یک سری حرف ها را نشنویم؟

شاید انجام مواردی که در ادامه آورده شده در ابتدا سخت، غیرممکن و یا حتی مسخره به نظر برسند، اما به مانند کارهای دیگر، این کارها هم با تمرین کردن به مرور زمان آسان تر شده و عملی تر به نظر می رسند. بنابراین لازم است که آنها را در موقعیت هایی که نمی خواهید حرف های طرف مقابل را بشنوید پیاده کنید تا به مرور قلق کار دست تان بیاید و در چنین شرایطی بتوانید به اعصاب تان مسلط  تر باشید و حرف هایی که وارد گوش تان می شوند و می شنوید، بر شما تاثیرات منفی نگذارند.

کلمات را تجسم کنید

به جای اینکه حرف های طرف مقابل را گوش داده و به آنها توجه کنید، سعی کنید انرژی تان را جای دیگری صرف کنید. بدین منظور، کلماتی که از دهان طرف مقابل در می آیند را مجسم کنید. یعنی بدون فکر کردن، کلماتی که از دهان طرف مقابل در می آیند را پیش چشم خود ببینید.

لازم نیست یک به یک کلمات را ببینید و خود را با سرعت حرف زدن طرف مقابل هماهنگ کنید. هرچند که انجام این کار و تمرکز بر آن بر کمتر شنیدن حرف های طرف مقابل موثرتر خواهد بود. مثلا می شنوید که او می گوید: “تو به هیچ دردی نمی خوری، هر بار بیشتر ازت بدم میاد…” کلمات “تو” ، “به” ، “هیچ” ، “دردی” و بقیه ی کلمات را، یعنی دیکته ی آنها را، پیش چشم خود ببینید. حواس تان را بگذارید روی تجسم کردن این کلمات پیش رویتان. حتی می توانید برای اینکه ذهن تان را بیشتر مشغول کرده و حواس تان کمتر به حرف هایی که می زند بوده و حرف ها در شما کمتر اثر بگذارند، سعی کنید فونت و رنگ کلمه ها را هم پیش چشم تان تغییر دهید. با انجام این کار، حواس و انرژی تان صرف تجسم عینی کلمات می شود و دیگر به اینکه آنها تنهایی یا با هم در جمله چه معنایی دارند توجه ندارید، از همین رو اثرگذاری شان در شما کاهش می یابد، تا جایی که دیگر خاطرتان را آن چنان، مکدر و آشفته نمی کنند.

حواس تان را پرت کنید

ذهن تان را که درگیر چیزهای دیگر کنید، حرف های طرف مقابل را نمی شنوید. هرچه به چیزهای جزئی تری توجه کنید، حرف ها را کمتر می شنوید. مثلا اگر در ماشین هستید، حواس تان به جاده باشد، ماشین های دیگر چه رنگی هستند، چه مدلی هستند، پلاک شان چند است، چند سرنشین دارند، سرنشینانش چه شکلی هستند، خانم اند، آقا هستند، بچه در ماشین است، هرکس چه لباسی پوشیده، کدام شان سرش در گوشی موبایل است، روی تابلوها چه نوشته، چه مغازه هایی در خیابان می بینند و غیره.

یا اگر در رستوران، کافه یا خانه هستید به نور فضا توجه کنید، به رنگ صندلی ها، به شکل هایی که روی چوب ایجاد شده به خوردگی های آن، به چیزهایی که روی زمین ریخته، به نقش قالی، به تابلوهای روی دیوار، به برنامه ای که از تلویزیون پخش می شود، به بوهایی که در همان لحظه و همان جا استشمام می کنید و موارد دیگر.

حتی می توانید به جزئیات طرف مقابل توجه کنید، مثلا لباسش چه شکلی است، مانتو پوشیده، تی شرت است، پیراهن است، چه طرحی دارد، چند دکمه دارد، چند دکمه را بسته، چقدر لباسش چروک دارد، اگر آقاست به موهای قفسه سینه، حالت لب ها، ریش و سبیل، شکل ابروها، اگر تارمویی در ابروهایش یا موهایش نامرتب است، به رنگ دقیق چشم ها و دقت به عنبیه اش، به جوش یا هر زائده ی دیگری روی صورتش، اگر خانم است به آرایش، جاهایی از آرایشش که خراب شده، به منافذ پوستش، به زیور آلاتی که استفاده کرده، به عطری که زده، به موهایش، طرز بستن شان، با چه چیزی آنها را بسته، اگر حجاب دارد به طرح روسری یا شالش، به اتوی مقنعه اش و جزئیات دیگر این چنینی توجه کنید.

این کار باعث می شود چشم تان مدام نگاهی جست و جو گر داشته باشد تا چیزی پیدا کند که حواستان به آن پرت شود و همینطور جزئیات بیشتری را مورد بررسی قرار دهید و در نتیجه تمرکزتان روی حرف هایی که می شنوید نباشد و کمتر آنها را بشنوید.

آهنگ بخوانید

سعی کنید طرف مقابل که صحبت می کند، در ذهن تان آهنگ مورد علاقه یا آهنگی که بلد هستید (ترجیحا کامل که طول بکشد) را بخوانید. این کار هم به نوبه ی خود باعث می شود که کمتر حرف های طرف مقابل را بشنوید.

ترجمه کنید

اگر زبان دیگری غیر از زبان مادری تان بلد هستید، سعی کنید طرف مقابل که صحبت می کند، آن را به زبان دیگری که بلد هستید برگردانید. شاید یک سری از کلمات را بلد نباشید، شاید در انتخاب زمان مناسب به لحاظ گرامری دچار مشکل شوید، شاید یادتان نیاید کلمه مونث بوده یا مذکر، شاید یک سری عبارات یا اصطلاحات را معادل شان را در زبان دوم ندانید، همین کشمکش ها و چالش های ذهنی باعث می شود که حواس و انرژی تان صرف ترجمه و برگرداندن شود. اصلا نشنوید که طرف مقابل چه می گوید و ماموریت تان فقط ترجمه باشد و مهم نباشد معنای کلمات و جملاتی که ترجمه می کنید چیست.

تخیل کنید

با قوه ی تخیل تان، سعی کنید حس کنید که پرده ای روی گوش تان است. متاسفانه بر خلاف چشم و بینی، گوش را نمی شود بست و هرچه سعی کنید آن را بگیرید یا چیزی داخلش بگذارید که صدا واردش نشود، باز هم افاقه نمی کند و صدا می آید. بنابراین حس کنید که پرده ای روی گوش تان است، مثل وقت هایی که فشار هوا تغییر می کند و گوش تان سنگین می شود. با استفاده از قوه ی تخیل تان، گوش تان را به صداهای بیرونی بسته و به صداهای درون بدن تان بازکنید. سعی کنید صدای حرکت خون در رگ هایتان- مثلا رگ های سرتان- را بشنوید. شاید غیرممکن باشد اما تلاش برای انجام این کار باعث می شود که انرژی و تمرکزتان صرف کار دیگری شده و حواستان به حرف های طرف مقابل نباشد.

برای شما هم پیش آمده در موقعیتی باشید که نخواهید حرف های مقابل را بشنوید، راهکار شما برای چنین مواقعی چیست؟

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید