.

چرا ثروت و شهرت همیشه به معنای موفقیت نیست

ممکن است شما به جز دستمزدی میلیونی و پرتفولیوی سهامی تحسین برانگیز، هدفی بزرگتر را در زندگی دنبال کنید – مثلا پیدا کردن راهی برای کمک به مردم و جهان پیرامون خود

یکی از راههای مطمئن شدن از اینکه برای شرکتی با اصول اخلاقی درست کار می کنید پرسیدن چند سوال است. آیا شرکت شما به بهبود زندگی مردم کمک می کند؟ آیا در محل کار شما برنامه بازیافت زباله انجام می شود، یا آیا شرکت شما برای صرفه جویی در انرژی و کاهش ضایعات تلاش می کند؟ آیا شما به اصول اخلاقی سازمان تان اعتماد دارید؟

اگر در محاسبه دقیق میزان موفقیت تان مشکل دارید، ببینید آیا مشتریان تان از اینکه شما را به عنوان تامین کننده خدمات یا محصولات خود انتخاب می کنند راضی هستند یا نه.

چرا ثروت و شهرت همیشه به معنای موفقیت نیست؟

اکنون بیشتر از همیشه مشتریان  با کسب و کارهایی همگام می شوند که حقیقی بوده و از روی نیاز بنیان گذار برای متولد کردن آن کسب و کار در دنیا زاده شده باشد.

تجارت عادلانه در حال تبدیل شدن به یک ویژگی خواستنی و قابل عرضه است که برای مشتریانی که میخواهند نسبت به میزان انتشار کربن خود و به حداقل رساندن تاثیرات منفی شان روی کشورها و اقتصادهایی آگاه باشند که منبع بسیاری از محصولات و مواد اولیه بین المللی هستند، اهمیت دارد.

در مصاحبه ای که اخیرا مجله فوربز با غول رسانه های اینترنتی ، آریانا هافینگتون، انجام داده است، توصیه های کاری زیر را از طرف او  به اشتراک گذاشته است:

  • از شکست نترسید
  • فقط به فکر بالا رفتن از پله های موفقیت نباشید. در عوض موفقیت را از نو تعریف کنید. زیرا دنیا به شدت به آن نیاز دارد.
  • یادتان باشد با اینکه تابلوهای زیادی سر راهتان وجود دارد که  شما را به سمت مسیر پول در آوردن و بالا رفتن از نردبان موفقیت هدایت می کند، تقریبا هیچ تابلوی راهنمایی وجود ندارد که به شما یادآوری کند با جوهره وجودی تان در ارتباط باشید، از خودتان در طول مسیر مراقبت کنید، به دیگران کمک کنید، زمانی برای تعمق بر روی خود درنگ کنید، و به آن منبعی متصل شوید که انجام هر کاری برایش امکان پذیر است. به قول ارشمیدس:  جایی برای ایستادن به من بدهید و من دنیا را تکان خواهم داد.

توصیه های هافینگتون نیاز به بازسازی و تعریف دوباره مفهوم موفقیت را نشان می دهد. خیلی خوب است که یک سلبریتی با این میزان از شهرت  از چنین درک غیرمتعارفی از حقیقت طرفداری می کند.

 

هافینگتون نه تنها ما را به ارزیابی دوباره مفهوم موفقیت فرا می خواند، بلکه به ما یادآوری می کند دنیایی که در آن زندگی می کنیم برای داشتن رویکردی آهسته تر و با کیفیت تر به زندگی ، ورای هنجاری های رایج پول و قدرت ، ارزشی قایل نیست.

 

ما باید تلاش کنیم تا از ندای آرام درون خود که بازتابی از اراده خود واقعی مان است، مشورت بگیریم.

گوش دادن به ندای درون، به جای گوش دادن به ندای جامعه ای که به ما التماس می کند تا  دنباله روی حوادث تکراری و از پیش تعیین شده زندگی باشیم، دشوار است

جامعه ترجیح می دهد ما به دانشگاه برویم، کار پیدا کنیم، تجربه شغلی به دست بیاوریم، بیشتر تحصیل کنیم، حرفه ای لباس بپوشیم، رییس شویم، خانه و ماشین بخریم، خانواده تشکیل دهیم و غیره

با این حال تعدادی از مردم – که معمولا متشکل از هنرمندان، نویسندگان، موسیقی دانان و کارآفرینان خلاق دیگر هستند- به شکلی غیرمعمول تر و از راههای پر پیچ و خم تر اهدافشان را دنبال می کنند.

گاهی اوقات لازم است  قبل از اینکه بفهمیم کاری مناسب ما هست یا نه، کمی در آن فعالیت کنیم و نتیجه ممکن است انجام کار دوم یا سوم باشد

شغل رویایی یک نفر، صرف نظر از اینکه در دبیرستان یا دانشگاه چه رشته ای خوانده اند، می تواند برای دیگری کابوس باشد. ممکن است شغلی روی کاغذ از نظر پاداش دریافتی یا جایگاه اجتماعی  جذاب باشد اما داستانهای زیادی از سهامداران وال استریت وجود دارد که تصمیم به ترک شغلهای با پرستیژ خود گرفته و در حاشیه شهر مزرعه ای را راه می اندازند.

شاید حق با پاراماهانسا یوگاناندا باشد. او می گوید: معنای حقیقت … فقط با توجه به میزان آرامش درونی و کنترل ذهنی شما برای شاد نگه داشتن تان در هر شرایطی ، سنجیده می شود. از نظر او موفقیت واقعی یعنی این.

تفاوت بین نمادهای خارجی موفقیت و رضایت مندی درونی، کلید درک مفهوم موفقیت واقعی است. آیا نتیجه تلاشهای سخت خود را تنها در انجام خود کار می بینید یا از فرایند خلق چیزهایی که برایتان موفقیت به ارمغان می آورند انگیزه میگیرید؟

آیا وقتی به مقصد می رسید به اندازه کل مسیر حضور ذهنی دارید؟ به قول ریچارد برانسون، مالک ویرجین امپایر،: چه چیزی شما را به هیجان می آورد؟ برای چه کاری شور و اشتیاق دارید؟

هر چه بیشتر در کاری که دوست دارید فعالیت کنید، احساس موفقیت بیشتری می کنید . برای رسیدن به نهایت موفقیت، به هر کاری که انجام میدهید عشق بورزید.

البته که برای بسیاری از ما، بیان این ایده آل ذهنی از انجام دادن آن آسانتر است. در مسیر دستیابی به اهداف تان، سلامت روانی و احساسی خود را نادیده نگیرید.

نیل برتون در یکی از پستهای اخیرش درباره تفاوت بین اعتماد به نفس و عزت نفس، می نویسد: افرادی که عزت نفس سالمی دارند نیازی به سرپا نگه داشتن خود با ظواهری چون درامد، موقعیت اجتماعی یا سوء شهرت و یا متوسل شدن به الکل، مواد مخدر و سکس ندارند.  برتون همچنین مینویسد:  برعکس آنچه که ممکن است در ظاهر به نظر برسد، احتمال داشتن اعتماد به نفس بالا و در عین حال عزت نفس بسیار پایین وجود دارد.

یکی دیگر از خطوط رایج در تعریف موفقیت حقیقی، ایده ی بخشیدن چیزی به دیگران و به دنیا در مقیاس زیاد است. حتی لئوناردو دیکاپریو، فردی که به سطح بالایی از شهرت و موفقیت رسیده است، ثروت و شهرت را در رتبه دوم دستاوردهای مهم بشری قرار میدهد. او می گوید: من بسیار خوش شانس هستم که در جوانی به بسیاری از رویاهای خود رسیده ام. اما در آخر موضوع رسیدن به ثروت یا موفقیت زیاد نیست. چون در نهایت آنها برای انسان شادی نمی آورند. واقعا نمی آورند. مهم آن است که آیا توانسته اید زندگی جالبی را در پیش بگیرید، ایا به نوعی برای دنیای پیرامون خود کاری انجام داده اید؟

کار خاصی که دی کاپریو انجام داده است تلاش برای معکوس کردن تغییرات آب و هوایی و آموزش دادن به مردم و رهبران بین المللی درباره لزوم برداشتن گامهای اساسی و تعریف دستورالعملها و الزاماتی است که سطح آب دریاها را به حد طبیعی بازگردانده و جلوی افزایش دمای کره زمین را بگیرد – این هدف در هیچ مقیاسی، هدف کوچکی به شمار نمیرود.

هدف، بخشیدن چیزی به دنیا و مردمان آن است. ما همگی باید جسارت به خرج دهیم. باشد که تلاش کنیم و به سمت اهدافی پیش برویم که به بهبود جوامع و دنیای اطرافمان کمک می کنند.

غنی کردن دنیا با صدا، هنر- یا هر چیزی که در توان مان باشد – هدفی است که رسیدن به آن در دراز مدت ارزشمند است.  چنین اهدافی قطعا با ارزش تر از پول نگه داشتن در بانک هستند.

 

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید