چرا همیشه شاد بودن مضر است؟

از زمان کودکی اغلب به ما یاد داده اند که نباید ناراحت باشیم یا گریه کنیم. این فرهنگ اشتباه در بسیاری از جوامع جا افتاد است که به طور کلی باید از احساسات ناخوشایند دوری کرد. به همین خاطر، بسیاری از ما در بزرگسالی نیز در روبرو شدن با این احساسات دچار مشکل هستیم. به همین خاطر است که بسیاری از افراد زمانی که احساسات ناخوشایند را تجربه میکنند، برای رها شدن از چنگ این احساسات و شاد بودن، به رفتار های ناسالم و گاهاً پرخطر روی می آورند.
اما آیا به راستی تلاش بیش از حد برای همیشه شاد بودن مفید است؟ در ادامه این مقاله همراه ما باشید تا پاسخ این سوال جالب و ضروری را به دست آوریم!

۱. اگر اندوه را حس نکنید، شادی را هم احساس نخواهید کرد

واقعیت این است که شما نمیتوانید احساسات تان را به انتخاب خودتان بی حس کنید. اگر تلاش کنید احساس اندوه را در خود سرکوب کنید، یا با استفاده از رفتار های ناسالم از آن فرار کنید، ممکن است ناراحتی کمتری را تجربه کنید. اما شادی کمتری را نیز احساس خواهید کرد. به احساسات تان به دید امواج یک دریا نگاه کنید. آنها می آیند و میروند. هیچ احساسی تا ابد پابرجا نخواهد ماند. احساساتی مثل خشم و اندوه نیز قسمتی از احساسات مفید و ضروی انسانی هستند. با نادیده گرفتن این احساسات، در واقع بخشی از وجود انسانی تان را نادیده خواهید گرفت.

تمام احساسات شما لایق پذیرفته شدن هستند. تمام احساسات ما، میتوانند به رشد ما نیز کمک کنند. تنها باید یاد بگیریم که چگونه آنها را مدیریت کنیم. اما قدم اول، این است که این احساسات را بپذیریم و سعی نکنیم که برای شاد بودن، آنها را درون مان سرکوب کنیم.

۲. جنگیدن با احساسات، باعث رنج بیشتر خواهد شد

اگر سعی کنید با احساسات تان بجنگید، تنها رنج بیشتری را به خود تحمیل خواهید کرد. اگر سعی کنید با استفاده از رفتار های ناسالم احساسات تان را بی حس کنید، مثل این است که یک زخمِ باز را باندپیچی کنید. این کار ها ممکن است باعث شوند که به طور موقت احساس بهتری داشته باشید، اما مشکل شما را حل نخواهند کرد. همچنین، باعث شاد بودن شما نخواهند شد. علاوه بر آن، در دراز مدت هم وضعیت روحی شما را بدتر خواهد کرد.

۳.نسبت به احساسات تان کنجکاو باشید

احساسات ما مثل نوعی چراغ راهنما عمل میکنند. وقتی یک حس منفی را تجربه میکنیم، این موضوع اغلب بیانگر آن است که موضوع مهمی در زندگی ما وجود دارد که باید به آن توجه کنیم. برای مثال، فکر کنید که یکی از دوستان تان را میبینید که در حال دنبال کردن چیزی که همیشه رویایش را داشته است،مثلا نوشتن یک کتاب، است. تصور کنید که با دیدن او، احساس حسادت در شما برانگیخه میشود. اگر سعی کنید آن احساس را سرکوب کنید، چیزی عاید شما نخواهد شد. اما اگر چند لحظه مکث کنید و سعی کنید نسبت به آن احساس کنجکاو باشید، ممکن است متوجه شوید که این احساس چه چیزی را میخواهد به شما بگوید.

برای مثال ممکن است متوجه شویید که شما هم به نویسندگی علاقه زیادی دارید. یا در یک مثال دیگر، تصور کنید که نسبت به شریک زندگی یا یکی از نزدیکان تان احساس عصبانیت میکنید. این احساس ممکن است به شما بگوید که این شخص به خط قط قرمز های شما احترام نمیگذارد. یا ممکن است به این معنی باشد که شما با نیاز های روحی و احساسی خودتان به درستی ارتباط برقرار نکرده اید.

هر احساسی میتواند نشانه ای از یک مسئله اساسی تر در وجود شما باشد. با پذیرفتن احساسات و کنجکاوی کردن در آنها، میتوانید به خودشناسی بیشتری برسید. همچنین میتوانید مسائل بنیادی تری که در زندگی تان نیاز به توجه و حل شدن دارند را بررسی کنید. شاید بتوانید راه حل هایی برای آنها پیدا کنید. به این صورت، احساس شاد بودن را نیز عمیق تر تجربه خواهید کرد.

۴. تجربه احساسات، بخشی از یک زندگی کامل است.

فرار کردن از احساسات، روح شما را به شدت خسته خواهد کرد. اگر به جای درک کردن و دریافت کردن احساسات تان سعی کنید آنها را سرکوب کنید، خودتان را از داشتن یک زندگی کامل و بامعنا محروم ساخته اید. احساس آسیب روحی و روانی، ناامیدی، شاد بودن، درد، امید، اندوه،خشم، و … همگی بخش هایی طبیعی و سالم از یک زندگی انسانی هستند. اگر سعی کنیم بخشی این احساسات را سرکوب کنیم، نمیتوانیم دوام بیاوریم.

بخشی داشتن یک زندگی کامل، این است که احساسات تان را به طور کامل تجربه کنید. چه خوشایند باشند، چه ناخوشایند. برای احساسات ناخوشایند نیز زمان بگذارید. آنها را درک و دریافت کنید و اجازه دهید که به مدت نیاز، در وجود شما مهمان باشند. فراموش نکنید که این احساسات نیز ابدی نخواهند بود. تا زمانی که نیاز دارید، پذیرای این احساسات باشید. به خودتان وقت بدهید تا از این مرحله گذر کنید. پس از آن به احساس شاد بودن نیز میهمان وجودتان خواهد شد.

 

چطور احساسات مان را بپذیریم؟

یک عامل مهم که در کنار آمدن با احساسات به شما کمک خواهد کرد، تمرین “محبت کردن به خویشتن” است. اگر یکی از عزیزان تان در حال تجربه کردن این احساسات منفی بود، با او چگونه رفتار میکردید؟ آیا او را به خاطر غمگین بودن، عصبانی شدن، یا … سرزنش و دعوا میکردید؟ یا او را دلداری میدادید و به او محبت میکردید تا این احساسات منفی را پشت سر بگذارد؟ احتمالا گزینه دوم را انتخاب میکردید. اگر چنین است، به یاد داشته باشید که خودتان نیز لایق عشق و محبتی که به دیگران میدهید، هستید. پس آن را از خودتان دریغ نکنید.

قابلیت تجربه کردن احساسات منفی و آسیب پذیر بودن، یک نقطه قوت محسوب میشود، نه یک نقطه ضعف. بهترین راه برای رها شدن از یک احساس منفی، این است که به خودتان اجازه دهید آن را احساس کنید. میتوانید این کار را با نوشتن افکار و احساسات در یک دفتر، با انجام دادن یک کار هنری، صحبت کردن با یک دوست، یا ملاقات یک روانشناس انجام دهید. برای همیشه شاد بودن به خودتان فشار نیاورید. شما لیاقت این را دارید که تمام احساسات تان را تجربه کنید، و با خودتان با عشق و همدلی رفتار نمایید.

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید